عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

65

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

بدان كه تو را در بقچه‌هاى نو نگاهدارى مىكردمت در آن هنگام ، تو را تنها و تنها در روز مباهات - روز ديدار سلطان شكوهمند - به تن مىكردم . در مثل نيز گويند : « احسن من برد الشباب » و « أطيب من برد الشباب » . برد الشّراب . هر چيز دلپذير و خواستنى را به نوشيدنى خنك و خنكى شراب مانند كنند گويند سائلى از على ( ع ) چيزى خواست . فرمود : شما پيامبر خدا را ( ص ) چگونه دوست داريد ؟ گفت به خدا كه پيامبر از مال و پدران و مادران و فرزندان ، و از خنكى آب بهنگام تشنگى بر ما دوست داشتنىتر است . و اين شعر از شاعرى عرب را نيز همى خوانند : حديثك اشهى فاعلمى لو انا له * الى النّفس من برد الشّراب على الظّما لقد اكثر الواشون فيك ملامتى * فكانوا بما ابدوا من اللّوم الوما يعنى : اى محبوب من بدان كه حديث عشق تو بر جان من گوارنده‌تر از آب خنك گوارا بر تشنه است - كاش بدان مىرسيدم ! بدگويان مرا دربارهء عشق تو سرزنشها كردند حال آنكه خود آنان به جهت سرزنش من ، بيشتر در خور سرزنش بودند . در نامه‌اى از صاحب بن عبّاد نيز آمده : مانند خنكى شراب بر جگرهاى سوزان و چون برد جوانى در بىشرمى . برد العجوز . سرماى پيرزن . در اين باره سخنان گونه گونى است . از آنها اينكه : در عرب پيرزن پيشگويى سالخورده‌اى بوده و قوم خود را از سرمايى خبر مىداد كه در روزهاى پايانى زمستان و آغاز بهار پيش خواهد آمد كه چهارپايان را آسيب و گزند رساند . مردم به اين سخن اعتنايى نكردند و اميدوار به فرا رسيدن بهار پشم گوسفندان را چيدند . چند روزى نگذشت كه سرماى سختى افتاد و تمام كشت و حيوانات شيرده را از ميان برد . زان پس گفتند : اين سرماى پيرزن است كه همه را از آن بيم مىداد . بعضى نيز گفته‌اند : پيرزنى بود در جاهليت كه هشت پسر داشت ، از آنها